ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
234
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
پارهاى از رويدادها در محرم اين سال در اصفهان و توابع آن بنام ابى كاليجار خطبه خوانده شد و ابو منصور بن علاء الدوله به طاعت ابى كاليجار بازگشت . سبب بازگشت او به طاعت ابى كاليجار اين بود كه چون بر ابى كاليجار عصيان ورزيد و چنان كه گفتيم قصد كرمان كرد ، متوسل به طغرلبيك شد ولى - اميدهائى كه به طغرلبيك داشت تحقق پيدا نكرد و همين كه طغرلبيك بخراسان برگشت ابو منصور از پادشاه ابى كاليجار بيمناك شد و نامه نوشت مبنى بر بازگشت به طاعت او خواستهء او پذيرفته شد و صلح كردند . و در اين سال ابو الشوك و برادرش مهلهل با يك ديگر آشتى كردند . از زمان سارت ابا الفتح بن ابى الشوك بدست مهلهل و درگذشت ابى الفتح در زندان روابط بين دو برادر بريده شده بود و اكنون و از بيم ايلغار غزها نامه آشتى كنان به يكديگر نوشتند و مهلهل پوزش خواست و فرزند خود ابا الغنائم را نزد ابا الشوك روانه و سوگند ياد كرد كه ابا الفتح بمرگ طبيعى درگذشته بىآنكه كسى او را كشته باشد و در پيام خود به ابى الشوك گفته بود : اين فرزند منست كه نزد تو روانه داشتم ، او را در عوض ( ابى الفتح ) بكش ابو الشوك راضى شد و پوزش برادر را بپذيرفت و نسبت به ابو الغنائم ( فرزند مهلهل ) نيكرفتارى كرد و او را نزد پدرش بازگرداند و متفق شده صلح كردند . در جمادى الاولاى اين سال ، خليفه ابى القاسم على بن حسن بن مسلمه را خلعت عطاء كرد و وزيرش نمود و لقب رئيس الرؤساء بوى داد ، و اين آغاز كار وى بود . انگيزهء اين امر اين بود كه ذا السعادات بن فسانجس ، وزير پادشاه ابى كاليجار نسبت به عميد الرؤساء وزير خليفه خوشبين نبود و از خليفه خواست كه او را عزل كند ، خليفه او را عزل و رئيس الرؤساء را نيابتا بجاى او وزير كرد ، سپس بوى خلعت بخشود و در مقام وزارت استوار گرديد . در شعبان اين سال سرخاب بن محمد بن عناز برادر ابى الشوك به بند نيجين رفت